تبليغاتX
سیاسی

سیاسی

اجتماعی

من در این دشت وسیع به خدا میخندم

و  در این بازه نور در دلی میگندم    تو اگر میشد به شبی در بازی و خدایی سازی باز در حوض الست به صدایی نازی

کاش پوچترین ناله من را شنوی

من در این شهر هنوز میگریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:10  توسط سکوت الملک  | 

هر چه با ریتم سازش میکنی انگار دنیا با تو بهتر است

با تنها نوای زنده یعنی نوای رودی جاری باید ساخت

دریغ از این همه سد بی سبب که علاقه را غرق میکنند

باز نوای باران تک بهانه  برای ماندن است اگر ناودانی ها بگذارند

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 10:53  توسط سکوت الملک  | 

هیچ انگاره ایی از تو ندارم

گویی خورشید بهانه تمام نادان هاست برای تیمار سایه های خودشان

در آشناییمان به هوش باش که مستان همیشه پنهانند و اینان داعیه پاک بازی دارند این بی مایگان همچون برفک در لامپ تلویزیون در میانه تماشا حساس نگاه های مردم در ان سوی چراگاه

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 2:25  توسط سکوت الملک  | 

تو خود میخواهی گشنه بمانی این را خود میدانی

پس بمیر از این قحطی

در آسمانی چنین ژرف بهانه طعمه عقاب شدن را در ذهن پرورانده ایی

تو نتیجه عمری چون کبک زنگی کردن هستی

بلند شو تمام برف ها آب شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 1:8  توسط سکوت الملک  | 

میخورند این خران بد گشنه حالشان ازنگاهی تشنه

در میان چنین دشتی سبز

خاک بر این خران بی دشنه

باید نزول را خود لمس کنند چون کرمی در آب

باشد زمانه جواب پدران ما را خواهد داد حق با کرم  است که بر نزول غوطه ور است

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 1:1  توسط سکوت الملک  | 

میخورند این خران بد گشنه حالشان ازنگاهی تشنه

در میان چنین دشتی سبز

خاک بر این خران بی دشنه

باید نزول را خود لمس کنند چون کرمی در آب

باشد زمانه جواب پدران ما را خواهد داد حق با کرم  است که بر نزول غوطه ور است

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 1:1  توسط سکوت الملک  | 

در پس هر سخن زیبا سکوتی زیبا تر نهفته است

وای به حال ما که رخصت میدهیم این کلاغان مخ ما را نشخوار کنند

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 0:55  توسط سکوت الملک  |